علي بن حسين انصارى شيرازى
460
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بسر بضم با - خرماى نارس بشع طعام بدمزه - آنكه از دهانش بوى بد آيد بصيص نورانى - درخشان بطايح جممع بطيحت - سنگلاخها بطيخ كدو و خيار و خربزه و امثال آن بعر سرگين بنصر انگشت كوچك دست بهق لكهء سفيدى كه در بدن پيدا شود بيخ ريشه ت تبن كاه و گياه تجرح جرعهجرعه نوشيدن تحيز بر خود پيچيدن تخميص بريان كردن در ظروف سربسته تخمه سوء هضم تذحر پيچش شكم - اسهال سخت تذرج تذرو - قرقاول ترياق دافع سموم تشويه بريان كردن تصعيد آنچه بوسيله حرارت بخار شود تصفيق آميختن آب با شراب تعليق آويختن تعويذ دفع چشمزخم تضيح گشادن تفه طعام بيمزه تقليه بريان كردن در ظروف سربسته تكرج تغيير طعام و بو تكميد گرم كردن عضو با پارچه و جز آن تكليس اهك كردن بوسيله سوزاندن تمريخ روغنمالى كردن توابل ادويههائى كه در غذا ريزند توپال ريزههاى مس كه پس از گداختن با پتك جدا مىشود تيس آهوى نر ث ثقيل گران ثمر ميوه ثياب لباس ثعابين مارهاى بزرگ ثدى پستان بزرگ ثاليل سرپستان ج جاذب جذبكنندهء رطوبت جالى پاككننده و ملين طبع جامد منجمد و بسته جبر اصلاح استخوان شكسته جبن پنير جدى بزغاله جرلت سنگلاخ و جرل سنگلاخ جريش نيمكوفته - بلغور جرادت پوست و برگ دور كردن از شاخ جشاء آروغ جفاف خشك گرديده جفن پلك چشم جمد بسته شده از سردى جمار پيه خرمابن جمره اخگر آتش جوارح مرغان شكارى چ چنى و سرون انواع خرما ح حالق سستكنده و بركندهكنندهء مو حار تند حامض ترش حب دانه حبارى هوبره حجل كبك حب القرع كرم كدو حرافت تندوتيز و زبان گز حريف گزنده در طعم حزاز ترش شدن غذا در معده حسا هر چيز رقيق قابل آشاميدن حسو آش حشيش گياه خشكشده حصف صرب يابس حصى سنگريزه حكاكه آنچه از سائيدن جدا شود حكاك بخارشآورنده حكه خارش حلاق سترنده مو حلو شيرين حليب شيره تخمها - شير تازه حليث انغوزه حماض اترج حمل بار نباتات حمول ثمر حولى يك ساله